تبليغاتX
این صفحه را به اشتراک بگذارید A Talk Box

A Talk Box

ََیه مشت حرف

خيلي گرمه , خيلي تنهام
عطش دارم , هم خيلي برف دارم
اما برفم رو , آب نمي كنم
با اينكه تو رو , خيلي ضعف دارم

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:17 توسط حرف|

با عرض پوزش از تمامي دوستاني كه لينكشان كردم . لينك ها همه پاك شدند . ادامه اين وبلاگ هم بيشتر جنبه خصوصي پيدا كرد . در مورد هر چيزي جز پست هاي وبلاگ اگر نظري داريد در سمت چپ وبلاگ در زير مجموعه "Categories" نام "Comment" را مشاهده مي كنيد . براي نظرگذاري روي آن كليك كنيد . توجه كنيد نظري كه در راستاي پست هاي وبلاگ (كه همانطور كه گفتم جنبه خصوصي دارند) باشند تاييد نمي شوند و پاك خواهند شد .

بدرود .

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:24 توسط حرف|

هنوز پاییزه !!!!!!!!!!!!

Comment

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 12:9 توسط حرف| |

وقتی که پروانه ها دور تو می چرخن
من دیگه نمی تونم صبر کنم تا پیدا شم
خون شده دلم از تو پر شد کاسه ی صبرم
من دیگه نمی تونم از تو هم جدا باشم

for my wife

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 1:33 توسط حرف|

4 ماه دوری ...

یک ثانیه نگاه !

از پشت چشم های آبی

for my wife

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 0:8 توسط حرف|

بعد از 5 ماه

تو را از نيم رخ ديدن , در حال نماز خواندن

شكر دارد !

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 19:49 توسط حرف|

سه روز پيش تولد دو سالگي اين وبلاگ بود. بر اثر كم حوصلگي روز تولد اين وبلاگ آپ نشد. هر آدمي با اين روز ها بخور و نمير كم حوصله هست. احساس مي كند خود و دنيا در هيچ و پوچي به سر مي برند و همه چيز عادي پيش مي رود و همه چيز عادي تمام مي شود در حاليكه حقيقت چيز ديگريست .رسم بر اين بود كه هر سال قالب وبلاگ عوض شود ولي از آنجا همه قالب ها عين هم و مضخرفند تصميم گرفتم قالب فعلي باقي بماند.البته در طول زمان تغييرات كوچكي بر قالب انجام خواهد شد.پارسال متن "حرف" را نوشتم كه تقريبا استقبال خوبي از محتواي آن شد.اما پارسال حوصله داشتم و اطلاع رساني مي كردم, ولي امسال از اين خبر ها نيست.هر كه خواست به اين كلبه سر زند و نظر دهد, هركه نخواست كه هيچ.پنجشنبه همين هفته متني كوتاه سرشت در مورد اندرحال امروزي خواهم نوشت كه اميدوارم به كنج دل روشن فكران بنشيند.


اگه امروز من در باشم اگه امروز تو تخته باشي
شايد فردا من ميخ شم شايدم تو عين سنگ شي

Comment

نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 23:9 توسط حرف|

خداوندا !

نان از تو مي خوريم و فرمان از شيطان مي بريم !

ما را ببخش ! ما را ببخش ! و ما را ببخش !

جمله اي از يك گمنام

پ.ن : نظرات اين پست منتقل شد.براي درج نظر به اين پست مراجعه كنيد

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 20:5 توسط حرف|

كجايي ؟

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 0:15 توسط حرف|

با سلامي دوباره...كوتاه و مختصر ... از اين به بعد ديگر براي هيچ پستي كامنت جداگانه درج نمي شود.اين پست, پست اول و آخر كامنت هاي اين وبلاگ هست و دوستان عزيز نظرات خود را مي توانند فقط در اين پست درج كنند.

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 16:9 توسط حرف| |

: Night