تو که نیستی غم غربت با منه همیشه یه دنیا حسرت با منه
تو که نیستی روزا با شب یکی ان هر دوشون تاریک و تاریکی اند
با تو ماهو همه جا می بینم حتی خورشید شبا می بینم
بی تو این دنیا که تو چنگ منه دیگه چنگی به دلم نمی زنه
میدونستی پیش تو گیره دلم میدونستی بری میمیره دلم
ای دل صاب مرده / باز تو رو خواب برده
پاشو خواب ببین / دنیاتو آب برده
دارم از این همه گریه آب میشم رو سر دنیا دارم خراب میشم
خیلی مایوسه دلم یه کاری کن داره میپوسه دلم یه کاری کن
غم و غصه شده حق دل من به همینا مستحقه دل من
دلی که بی تو بتونه دل باشه به خدا بهتره زیر گِل باشه
دارم از درد غریبی آب میشم رو سر خودم دارم خراب میشم
شاعر : اسلام ولی محمدی
لطفا نظرتون رو درباره این شعر بگید. |