ََیه مشت حرف
بدرود . for my wife
یک ثانیه نگاه ! از پشت چشم های آبی for my wife تو را از نيم رخ ديدن , در حال نماز خواندن شكر دارد ! سه روز پيش تولد دو سالگي اين وبلاگ بود. بر اثر كم حوصلگي روز تولد اين وبلاگ آپ نشد. هر آدمي با اين روز ها بخور و نمير كم حوصله هست. احساس مي كند خود و دنيا در هيچ و پوچي به سر مي برند و همه چيز عادي پيش مي رود و همه چيز عادي تمام مي شود در حاليكه حقيقت چيز ديگريست .رسم بر اين بود كه هر سال قالب وبلاگ عوض شود ولي از آنجا همه قالب ها عين هم و مضخرفند تصميم گرفتم قالب فعلي باقي بماند.البته در طول زمان تغييرات كوچكي بر قالب انجام خواهد شد.پارسال متن "حرف" را نوشتم كه تقريبا استقبال خوبي از محتواي آن شد.اما پارسال حوصله داشتم و اطلاع رساني مي كردم, ولي امسال از اين خبر ها نيست.هر كه خواست به اين كلبه سر زند و نظر دهد, هركه نخواست كه هيچ.پنجشنبه همين هفته متني كوتاه سرشت در مورد اندرحال امروزي خواهم نوشت كه اميدوارم به كنج دل روشن فكران بنشيند. نان از تو مي خوريم و فرمان از شيطان مي بريم ! ما را ببخش ! ما را ببخش ! و ما را ببخش ! جمله اي از يك گمنام پ.ن : نظرات اين پست منتقل شد.براي درج نظر به اين پست مراجعه كنيد
عطش دارم , هم خيلي برف دارم
اما برفم رو , آب نمي كنم
با اينكه تو رو , خيلي ضعف دارم
من دیگه نمی تونم صبر کنم تا پیدا شم
خون شده دلم از تو پر شد کاسه ی صبرم
من دیگه نمی تونم از تو هم جدا باشم

اگه امروز من در باشم اگه امروز تو تخته باشي
شايد فردا من ميخ شم شايدم تو عين سنگ شي
Comment
| : Night |
